خیلی گذشته از آخرین نوشته ام
انقدر ننوشته ام که انگار هیچ وقت نمی نوشتم ، با آن سین ای که آخرین پست را نوشته فرق های کوچکی هست ، لیسانسم تمام شد و حالا منتظر جواب آزمون مرحله دوم ارشدم ، صبح ها ۶:۴۰ سرویس سه چهار کوچه پایین تر سوارم می کند ، ۷:۱۰ کارت پرسنلی ام را می کشم و تا ساعت ۳:۳۰ می نشینم جلوی کامپیوتر ، یک روز بیکار یک روز پرکار ، ع را بیشتر از قبل دوست دارم و فیدو را کمتر می بینم … همین !
این بار آخری از تهران که آمدم دو جعبه تارت برای خودم خریدم که عقده هایم بر طرف شود …
امروز یک ِ محرم است و من وقت آرایشگاه دارم که موهایم را قرمز کنم … چمی دانم چرا یک جوریست ولی می کنم
